Browsing Tag

اهوازیان

پدربزرگ و مادربزرگ دوست‌داشتنی ما/ سالی چند بار حالی از بزرگترها می‌پرسیم؟

مادربزرگ همیشه روی ایوان منتظرمان می‌نشست و همینکه درب خانه باز می‌شد، آغوش گرمش، پناهمان بود؛ طوری ما را می‌بویید و می‌بوسید که وجودمان پر می‌شد از محبتش؛ دستان چروکیده‌اش با تارهای موهایمان بازی می‌کرد و وجودش چنان آرامشی داشت که دلمان…